الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
176
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
فرمود : چرا سوگند به آن خدا كه بازگشت بندگان سوى اوست . گفت : اكنون باك نداريم و محق باشيم و درگذريم . حسين عليه السّلام فرمود : خدا تو را جزاى خير دهد بهترين جزايى كه فرزندى را باشد از پدرى . ( 1 ) ( ارشاد و كامل ) چون بامداد شد امام حسين عليه السّلام فرود آمد و نماز صبح بگزاشت و زود سوار شد و با اصحاب خود راه دست چپ گرفت هر چه حسين عليه السّلام مىخواست اصحاب را پراكنده سازد حرّ مىآمد و نمىگذاشت و هر چه حرّ مىخواست آنها را به جانب كوفه برد و اصرار مىكرد آنها امتناع مىكردند تا از محاذى كوفه گذشتند و بالا رفتند يعنى به سمت شمال تا به نينوى رسيدند آنجا كه حسين عليه السّلام فرود آمد ناگهان شتر سوارى تمام سلاح كمان بر دوش از كوفه آمد همه ايستاده او را مىنگريستند چون برسيد بر حرّ و همراهان او سلام كرد امّا بر حسين عليه السّلام و اصحاب او سلام نكرد نامهاى به دست حرّ داد از عبيد الله زياد و در آن نامه نوشته بود : « امّا بعد فجعجع بالحسين حين يأتيك كتابى و يقدم عليك رسولى و لا تنزله الّا بالعراء في غير حصن و على غير ماء و قد امرت رسولى ان يلزمك فلا يفارقك حتّى يأتينى بانفاذك امرى و السّلام » . يعنى : همان هنگام كه نامهء من به تو رسد و رسول من نزد تو آيد حسين را نگاهدار و تنگ گير بر او و او را فرود مياور مگر در بيابان بىسنگر و پناه و بىآب و فرستادهء خود را فرمودم از تو جدا نشود تا خبر انجام دادن فرمان مرا بياورد و السّلام . حرّ چون نامه بخواند با اصحاب امام عليه السّلام گفت : اين نامهء عبيد الله است مرا فرموده است در هر جا نامهء او به دست من رسد شما را بازدارم و اين رسول اوست از من جدا نمىشود تا فرمان او را دربارهء شما به انجام رسانم . ( 2 ) ( طبرى ) پس يزيد بن زياد بن مهاجر ابو الشّعشاء كندى ثمّ النّهدى سوى آن فرستاده نگريست به نظرش آشنا آمد گفت : آيا مالك بن نسير ( بتصغير ) بدّى توئى ؟ گفت : آرى و او هم از كنده بود ( و بد - بفتح باء و تشديد دال - بطنى از قبيلهء كنده است ) . يزيد بن زياد گفت : مادر به عزاى تو بگريد چه آوردهاى ؟ گفت : چه آوردهام امام خود را فرمان بردم و به بيعت خود وفادار ماندم . ابو الشعشاء گفت : نافرمانى پروردگار كردى و امام خود را اطاعت كردى به چيزى كه موجب هلاك خود توست و هم ننگ نصيب تو شد هم آتش و امام تو هم بد امامى است خداى عزّ و جلّ فرمايد : وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ [ 1 ] امام تو از اينان است .